No subscription or hidden extras
Read through the most famous quotes by topic #reality
Prayer… panacea for some, placebo to others. I thought of it as an epidural administered through the soul to anesthetize the mind. ↗
#atheism #augmented-reality #inspirational-life #posthumanism #transcendentalism
... ... موسی رو به نیل کرد، خیره به همان نیل، انگار با نیل صحبت می کند، بدون آن که رو به مردم بر گرداند، مردم را مخاطب قرار داد. یا مردمان! در این باد جهل که می وزد، از شما می خواهم خدای تان را دشنام نگوئید، و بوسه بر پای نا خدایان نزنید. من شما را از این آب عبور می دهم، در حالی که دوست داشتم بدانید اگر شما جثه و اندامی چونان پرندگان از عشق داشتید، شاید چوبدست شما نیز معجزات همتی می شد بر روی این موج خروشان... وآنگاه موسی چوبدست اش را بلند کرد، رو به سوی آسمان... یا نیل، یا مادرم اینان پرنده نیستند که به نوک پنجه رقصشان از عرصه سینه تو بگذرند. بگذار اهل این خاک، از خاک بستر تو بگذرند. پس آغوش بگشا، تن دو تکه کن . در میان ظرافت دریای ات، زخمه ای جانکاه از جنس خاک زن، تا من و این مردمان جهل از دل تو بگذریم. می دانم ای عزیز، این خاطره، سالهای سال در جانت می ماند، اما بگذار بگذریم تا با مردمان به پیشواز سرزمین موعودی رویم و آنان ببینندآن دور دورها، سرزمینی است که اگر عشق رفتن به آن در دل نداشته باشند، شاید آ سرزمینی دریایی باشد که در گوشه صحرایی به چشم تشنه ای که ایمان به یافتن آب ندارد، هویت خود را از دست دهد و سرابی شود. سرابی رقصان از گرمای آتش گونه خورشید و خاک. پس تو نیز هویت خود را عوض کن تا مردمان من که اینک شان سراب است از دل تو بگذرند... و چنین شد که نیل شکافتو مردمان از آن گذشتند و موسی بعد از ایشان که نمی فهمیدند و نمی دیدند که بر چه پای می نهند، از تن مجروح مادر گذشت و در غربتی سخت، در حالی که می دانستمنت این تن مجروح بر تمام عمرش یله خواهد شد، پشت به نیلی کرد که برادر خوانده اش را در خود به خشم می بلعید، و موسی به خاطر آن مردمان که پرنده و دگر خواه و حاظر به هیچ گذشتی نبودند، نیل و گذشته اش را فدیه کرد. آری موسی گذشت. ... گذر گاه پیامبران همین است، اگر هزاران هزار نفر هم باشند، باز و باز تنهایی موسی را در کنار رود نیل باور کن و کودکانه گهواره اطمینانت را بر دستان نیلی ببخش، تا حداقل یک نفر باشد که در اعجازش خواب دریا را به خاک مردگان تبدیل نکند....آن مردمان سرزمین بندگی ، شاید اگر آنان اهل پنجه پریدن و پا زدن بر نیل بودند، امروز پرندگان پرواز از نمای نیل ها و کوه ها گذشته بودند و هزاران هزار سرزمین موعود برای فرزندان غربت و ظلم می ساختند. بماند، فقط و فقط تنهایی را برای خدا باور کنیم و ادامه دهیم که شاید از گهواره تک افتاده بر نیل موسایی دیگر بر خیزد. گذر گاه پیامبران- شارمین میمندی نژاد ↗
In my terms, I settled for the realities of life, and submitted to its necessities: if this, then that, and so the years passed. In Adrian's terms, I gave up on life, gave up on examining it, took it as it came. And so, for the first time, I began to feel a more general remorse - a feeling somewhere between self-pity and self-hatred - about my whole life. All of it. I had lost the friends of my youth. I had lost the love of my wife. I had abandoned the ambitions I had entertained. I had wanted life not to bother me too much, and had succeeded - and how pitiful that was. ↗
#compromise #memory #reality #regret #remorse
Life and stories are alike in one way: They are full of hollows. The king and queen have no children: They have a child hollow. The girl has a wicked stepmother: She has a mother hollow. In a story, a baby comes along to fill the child hollow. But in life, the hollows continue empty. ↗
In the voyeurism of Reality TV, the viewer's passivity is kept intact, pampered and massaged and force-fed Chicken McNuggets of carefully edited snippets that permit him or her to sit in easy judgment and feel superior at watching familiar strangers make fools of themselves. Reality TV looks in only one direction: down. ↗
